تولد 4 سالگی غزل
دیروز 17 مهر تولد چهار سالگی دختر عزیزم بود. کیک تولد رو هم با طرح کیک باربی خودم درست کردم . یه جشن کوچولو ولی خاطره انگیز عزیز مامان انشالله تولد 120 سالگیت و اینم تعدادی از کادوها که مهمونای عزیز زحم ت کشیدن و آوردن و اینا هم چند نوع ژله آش رشته هم درست کردم که دیگه چون آخر سر سرو شد دیگه عکسشو فراموش کردم بندازم از جمله ژله نیمرو ژله چرخشی و اینم ژله آبرنگی که برش خوردش خیلی خوشگل میشه. ...
نویسنده :
مامان غزل
22:54
پارکینگ ماشینهای غزل
این ماشینا تو یه پک 12 تایی بودن که من چند تاشونو یواشکی برداشتم اما غزل خانوم ما تیز تر از این حرفاست که گول بخوره و یادش بره تا مدتها دنبال ماشین پلیس مشکی رنگش میگشت تا اینکه یه روز کلی گریه کردو گفت من یه عالمه اسباب بازی داشتم این بود که تعدادی از اسباب بازیهاشو آوردم و کلی هم بهشون ذوق کرد.جالبه تا اسباب بازیهاش جلوی دستشن هیچ اعتنا بهشون نمیکنه اما من گه گدار یه تعداد ازشون برمیدارم آخه دوست داره همه ی اسباب بازیها و چیزایی که داره پخش کنه تو خونه تا میخوام جمعشون کنم کلی گله و شکایت میکنه که برشون ندار میخوام باهاشون بازی کنم.وقتی اسباب بازی قدیمیشو بعد از مدتی دوباره میبینه براش تازگی داره وکلی بهشون ذوق میکنه ...
نویسنده :
مامان غزل
22:09
غزل تو روزهای سرد پاییزی
کل کلهای منو غزل در پی کار با کامپیوتر
هر بار میشینم تا با کامپیوتر کار کنم غزل زودتر مییاد میشینه و میگه میخوام کار انجام بدم ماشالله هر چی هم یادش میدم خیلی زود یاد میگیره یا من که عکسهامو با فتوشاپ روتوش میکنم یادگرفته و میگه میخوام عکس چاپ کنم ...
نویسنده :
مامان غزل
21:56
ابزار پزشکی
این پک رو شهریور 92 برای غزل جون خریدیم تا یه خورده با ابزار پزشکی آشنا بشه عکشو گرفتم چون میدونستم زیاد دوامی نداره و خیلی زود تبدیل به زباله میشن البته ناگفته نمونه نسبت به پولی که بابتش پرداخت کردیم خیلی پیش و پا افتاده تر از این بود که کودک چیزی ازشون بیاموزه ...
نویسنده :
مامان غزل
21:49
غزل جون و تیوپ بازی1392در زمستان
بالاخره بعد از 10 11 ماه بازم موفق شدم برگردم تا خاطرات دخترمو بنویسم.یه مدت نینی وبلاگ پیام ارور میداد این بود که کلا بی خیالش شدم اماحالا برگشتم این عکس مربوط میشه به یه روز آفتابی اما سرد زمستون که مردم همه برای تیوپ بازی جمع شده بودن و خونوادگی یا بعضی ها مجردی اومده بودن و تیوپ بازی میکردن.اگه واقعیتشو بخواید از ته دل راضی نبودم چون تو چند سال اخیر تو این تفریح مفرح اما شاید خطر ناک خیلی ها آسیب دیدن ولی خوب دل به دریازدیم و ما هم به سایرین پیوستیم 2 دور با غزل تیوپ بازی کردیم من از شدت هیجان فریاد میزدم و دختر دلسوزم منو دلداری میداد و میگفت مامان نترس من گرفتمت اما بعدش که خواستیم بریم غزل راضی نمیشد آخه منو خی...
نویسنده :
مامان غزل
21:40
عکسهای 13 به در
شاهکارای غزل
اینجا روکه ملاحظه میفرمایید غزل جون رفته شورت بپوشه چند تا شورت رو هم پوشیده حاجیه خانوم غزل غزل خوابالو داره به بابا میخنده غزل تو خواب ناز ...
نویسنده :
مامان غزل
15:26
از پوشک گرفتن غزل
بالاخره بعد از کلی تلاش 25 دی تونستم غزلو از پوشک بگیرم با تجربه ای که تو این رابطه کسب کردم به این نتیجه رسیدم که کودک خودش باید آمادگیشو پیدا کرده باشه از حدود 1 سالو نیمگی سعی میکردم گهگاهی غزلو پوشک نکنم و مدام براش میگفتم که هر وقت جیش داشتی بهم بگو . اونقدر تو گوشش گفته بودم که وقتی با عروسکاش بازی میکرد میگفت هر وقت جیش داشتی بهم بگو خوب.اما خودش گوشش بدهکار این حرفا نبود حدود 2 سالش هم که شد بازم عزممو جزم کردم که از پوشک بگیرمش و هر بار که میرفتیم دستشویی هیچ خبری نبود یه روز صبح تا غروب که پوشک نبود هیچ جیش نکرد نه تو شلوارش و نه تو دستشویی با خودم گفتم با اینکار به کلیه هاش فشار مییاد و بازم از تصمیمم منصرف شدم بعد از چند وقت...
نویسنده :
مامان غزل
15:12










